من یه جزیره بودم...
سلام ناز گلم خوبی؟انشا ال.. که خوب باشی بالاخره برف بارید قشنگ بود نه؟! میدونم که برف خیلی دوست داری. یادت میاد پارسال این وقتا بود جلوی دانشگاه با هم قدم میزدیم و برفم میبارید تو برگشتی گفتی خداجون چرا ما حروقت همدیگرو می بینیم برف میباره ما که عاشق هم نیستیم داری فضارو عاشقونه میکنی!؟! انگار هواست نبود که کسی که کنارت واستاده و به چشای قشنگت زل زده همه ی عشقش تویی برف بخاطره عشق من و همه ی کسایی که اون لحظه قلبشون واسه عشقشون می تپید داشت میبارید. شاید اون لحظه من تنها کسی بودم که نمی تونستم به همهی زندگیم بگم که من عاشقتم ولی الان میتونم بگم که هنوز واست میمیرم ولی افسوس که برف داره می باره ولی تو کنارم نیستی! راستی یکی شمارمو شانسی به قول خودش گرفته بود و اتفاقا دانشجو بودو اتفاقا ترم ۳ پیشنهاد دوستی داد بی خبر از دل من بی خبر از اینکه توی یه جنگل سوخته فرود اومده.! 

نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت
16:48 توسط مهدی| |


