من یه جزیره بودم...
منتظر نباش توقعی از تو ندارم
خوبی عزیزم؟لحظه ها رو میشمارم برای شنیدن جواب این سوال.
دو روز قبل دیدمت نمی دونم منو دیدی یا نه ولی نتونستم نگات کنم ترسیدم حالم بدتر شه
یکی بهم میگف: وقتی می بینیش حتی بهش نگاهم نکن تا از از یادت بره میگف قدیمیا گفتن از دل برود انکه از دیده
برفت.بهش گفتم اونیکه وقتی از دیده میره از دل هم میره اصلا از اول تو دل نبوده ...
از دلم نمیری همه ی زندگیم با اینکه دیدنتو ازم گرفتی. 

كه شبی بشنوی
از این دلبستگی های ساده ، دل بریده ام
كه عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم
یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام كردم
اگر دوست نداری درهمان دامنه ی دور دریا بمان هر جور تو راحتی
باران زده من! همین سو سوی تو از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن كردن اتاق تنهاییم كافیست
من كه این جا كاری نمی كنم
فقط گهگاهگان دوست داشتنت را در دفترم حك می كنم
همین! این كار هم كه نور نمی خواهد
می دانم كه به حرفهایم می خندی
حالا هنوز هم وقتی به تو فكر می كنم
باران می بارد.
سلام
بی تو من در همه ی شهر قریبم
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت
11:46 توسط مهدی| |
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت
21:4 توسط مهدی| |

