من یه جزیره بودم...
غیر از این داغ که در سینه سو زان دارم چه گل از گلشن عشق توبه دامان دارم این همه خاطر اشفته و مجموعی رنج یادگاریست کزان زلف پریشان دارم به هوا داریت ای پاک نسیم سحری شور و اشفتگی گرد بیابان دارم مگذرای خاطره ی روز کنارم مگذر موج بی ساحل اشکم سر طوفان دارم خار خشکم مزن ای برق به جانم اتش که هنوز ارزوی بوسه ی باران دارم غنچه اسان نشوم خیره به خورشید سحر من که با عطر غمت سربه گریبان دارم شمع سوزانم و روشن بود از اغازم که من سوخته سامان چه به پایان دارم سلام عزیزم!روزهای بدون تو و دور از تو بودن چه قدر سخت می گذرن. دوشنبه هفته ی قبل از کنارم رد شدی نمی دونم دیدیم یا نه با اینکه سرمو پایین انداختم ولی وقتی از کنارم رد شدی انگار موجی از یه حس اشنا منو با خودش برد و ضربان قلبم یه دفه بالا رفت می خواست بگه که هنوز زنده است برای دلی که از کنارش گذشت! دلواپسیمم واسه اتفاقی بود که دیروز واست افتاده بود.
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت
15:12 توسط مهدی| |


